خانه | معرفی کتب برگزیده | کتاب نور الدین پسر ایران

کتاب نور الدین پسر ایران

نور الدین پسر ایران

نور الدین پسر ایران

خاطرات سید نور الدین عافی

بریده ای از کتاب :

کمی آب خوردم و همه ی نگهبان ها را جلو بردم . در مسیر رحیم باغبان را دیدم. صدایم زد : آقا سید! بله را گفتم و متوجه بودم که بین بچه ها زمزمه ی عقب نشینی هست. رحیم گفت: منو با یکی از بچه ها بفرست عقب!

-آقا رحیم امکان نداره!ما حالا تو فکر برگشتن نیستیم. به فکر گرفتن خطیم!

رحیم حرف خودش را می زد واصرار می کرد او را با یکی عقب بفرستم.گفتم :مگه چی شده؟!

-به پام گلوله خورده.

-کو؟!

نشانم داد و من درست همان جا که تیر خورده بود یک لگد نثارش کردم ،دادش بلندتر شد!

……………………..

نور الدین پسر ایران

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*